جوانان.خانواده. اخلاق.مشاوره. اهل بیت.

يا رقيّه

. سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع الموده» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين (ع). در اين باب، از «مقتل ابى محتف» مطالبى را درباره امام حسين (ع) آورده است. در صفحه 416 جلد دوم چاپ هفتم، سال 1371 هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضى» قم، چنين مى‏گويد: «و من كلام له عند وداعه مع اهله: اللهم انك شاهد على هؤلاء القوم الملاعين انّهم عمدوا ان لا يبقون من ذرية رسولك ثم نادى: يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّه و يا زينب يا اهل بيتى عليكنّ منّى السّلام» (امام حسین علیه السلام هنگام وداع با اهلش رقیه را هم مورد ندای خویش قرار می دهد)
در جلد يازدم «احقاق الحق»، ملحقات، در ص 633، متن «ينابيع الموده» را آورده است و گفته است كه در «ينابيع الموده»، ص 346 چنين آمده است: «يا ام كلثوم و يا سُكَينة و يا رقيه و يا عاتكة و يا زينب» كتاب احقاق الحق، نوشته قاضى نور الله حسينى مرعشى شوشترى است. حضرت آيةالله نجفى مرعشى، بر اين كتاب تعليقات و ملحقاتى دارد.
2. در «كشف الغمه» جلد دوم، چاپ اول، تبريز، 1381 هجرى قمرى، ص 38 مى‏گويد: قال كمال الدين: كان له من الاولاد ذكورا و اناثا عشرة، ستة ذكور و اربع اناث.
كمال الدين مى‏گويد: امام حسين ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر. كمال‏الدين از دخترها زينب، فاطمه و سكينه را نام برد و چهارمى را نام نمى‏برد،(1)
3. نويسنده كتاب «ناسخ التواريخ»، سيد الشهداء در ص 238، چاپ سوم جلد چهارم آورده است: محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السؤل» مى‏گويد: امام حسين (ع) چهار دختر داشت: فاطمه، سكينه، زينب و چهارمى را نام نبرده است.
4. در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدين طبرى، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسى مى‏گويد:
در كتاب «حاوية در مثالب معاوية» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى، حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند، مخفى مى‏داشتند و به پسران و دختران آنان مى‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمى‏گردد. پس از آنكه به دستور يزيد زنان و كودكان اسير را در جوار خانه يزيد جاى دادند، در ميان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب ديد. از خواب بيدار شد و گفت: بابام حسين كجاست؟ همين الآن او را در خواب ديدم و خيلى هم پريشان بود. زنان و كودكان، همه به گريه افتادند. سر و صداى گريه آنها، يزيد را از خواب بيدار كرد. يزيد گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏اى پدرش را مى‏خواهد و براى همين زنان و كودكان گريه مى‏كنند. يزيد دستور داد: سر پدرش را ببريد و در كنار او بگذاريد. مأموران يزيد سر امام حسين را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند.
دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسيد و فريادى برآورد و پس از آن بيمار شد و وفات كرد.
جناب شيخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص 807، فصل هشتم، ورود اهل بيت (ع) به مجلس يزيد، انتشارات هجرت، عين عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است.
آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى‏دهد دخترى از امام حسين (ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاريخى ديگر آمده است كه امام حسين (ع) دخترى به نام رقيه دارد. بر اين اساس مى‏توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همين رقيه است. البته رقيه همسر مسلم بن عقيل كه دختر حضرت على (ع) است، جزو اسيران بود و او هم در شام وفات كرده است. با اين حساب، در شام دست كم دو نفر به نام رقيه مدفون هستند. يكى دختر چهار ساله امام حسين (ع) و ديگرى همسر مسلم بن عقيل.
5. نويسنده كتاب «چهره درخشان شام» آورده است كه در كتاب «لهوف» نوشته سيد ابن طاوس، در وقت وداع امام حسين (ع)، نام رقيه هم بر زبان امام آمده است. من به يكى از نسخه‏هاى چاپ سنگى مراجعه كردم، كلمه رقيه نيامده بود ولى در لهوفى كه اخيرا توسط عباس عزيزى ترجمه شده نام رقيه هم آمده است.
6. در كتاب «منتخب التواريخ»، ص 388
چاپ اول آمده است: يكى از قبورى كه در شام واقع است، قبر حضرت رقيه بنت الحسين (ع) است. پس از آن داستان جالبى را نقل مى‏كند. مى‏گويد: شيخ محمدعلى شامى به من گفت: پدر بزرگ مادرى من سيد ابراهيم دمشقى سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبى در خواب حضرت رقيه را مى‏بيند. حضرت رقيه با او مى‏گويد: به پدرت بگو كه به والى شام خبر بدهد كه در قبر من آب افتاده، بيايد و تعمير كند. دختر خواب را به پدر مى‏گويد ولى پدر مى‏ترسد و خبر نمى‏كند.
شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم همين خواب را مى‏بينند و شب چهارم خود سيد ابراهيم آن حضرت را در خواب مى‏بيند و با عتاب به او مى‏گويد: چرا به والى خبر نمى‏دهى؟ سيد نزد والى شام رفت و ماجرا را گفت. والى دستور داد علماى شيعه و سنى آمدند. والى گفت: قفل حرم به دست هر كس باز شود او متصدّى نبش قبر است. قفل به دست سيد ابراهيم باز شد. سيد قبر را نبش كرد و آن بچه را بيرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمير كرد. سيد پس از پايان كار از خدا خواست خدايا پسرى برايم عطا كن. دعاى او قبول شد و سيد مصطفى به دنيا آمد. والى شام ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت. سلطان عبدالحميد سيد ابراهيم را متولى قبور شريفه كرد. و همين الآن توليت قبور شريفه به دست سيد عباس است كه پسر سيد مصطفى است.
اين ماجرا گويا در سال 1280 قمرى روى داده است. كتاب «تراجم اعلام النساء» ج دوم، ص 103، چاپ اول، بيروت دارد: رقيه بنت الحسين (ع). پس از آن همين داستان را از «منتخب التواريخ» آورده است.
لغتنامه دهخدا در حرف راء دارد: رقية بنت الحسين: نام دخترى از امام حسين (ع) (يادداشت مؤلف). بنابراين، جايى براى تشكيك نيست.
پى‏نوشت‏
(1)( بحارالانوار، ج 45، ص 331 نيز همين حرف را از كمال‏الدين بنى طلحه نقل كرده است)

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 آبان 1394 ساعت: 11:13 |تعداد بازدید : 286 نویسنده :

مقام امام حسین علیه السلام

در حدیث صحیحی آمده است: پیامبری نیست مگر این که سرزمین کربلا را زیارت کرده و به آن سرزمین خطاب کرده که ماه درخشنده‌ای را در تو دفن می‌نمایند.

 

حضرت نوح در کربلا

وقتی کشتی نوح بر روی آب سیر می‌کرد به سرزمینی رسید که نوح از تلاطم شدید آن ترسید که کشتی غرق شود. گفت:"طفت الدنیا و ما اصابنی فرع مثل هذه الارض"؛ همه دنیا را دور زدم و مثل این سرزمین، دلهره و نگرانی به من دست نداد، ‌جبرئیل نازل شد و گفت: "اینجا سرزمین کربلا و قتلگاه حسین علیه السلام فرزند آخرین پیغمبر خدا است." حضرت نوح و اصحابش برای مظلومیت آن حضرت گریه کردند و بر قاتلش لعن نمودند.

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 آبان 1394 ساعت: 10:56 |تعداد بازدید : 333 نویسنده :

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

فضيلت گريه بر امام حسين(ع) هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‎گرداند. با آن محشور مي‌گرداند. (6) ابن قوليه با سند معتبر روايت کرده از ابي هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که براي من مرثيه حسين (عليه السّلام) بخوان. من نيز شروع کردم به خواندن.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 09 آبان 1394 ساعت: 23:04 |تعداد بازدید : 315 نویسنده :

قابل توجه دوستان

قابل توجه دوستان 

دوستان گرامی برای هماهنگی جلسات و دعوت استاذ لظفا با این شماره تماس حاصل نمایید

09019258188

09308448492

برادر تازیکی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 مهر 1394 ساعت: 11:36 |تعداد بازدید : 285 نویسنده :

در غدير چه اتفاقی افتاد؟

در غدير چه اتفاقی افتاد؟ پس از پایان مراسم حج در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به سوی مدینه حرکت کرد. هنگامی که کاروان به منطقه‌ای به نام غدير خم (در نزدیکی جحفه) رسید، جبرئیل از سوی خداوند، به پیامبر وحی فرستاد که:« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته »؛ _سوره مائده، آیه 67_ (ای فرستاده ما؛ تمام آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم ابلاغ کن؛ و اگر این کار را نکنی رسالت خود را انجام نداده‌ای.)

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یکشنبه 05 مهر 1394 ساعت: 20:54 |تعداد بازدید : 289 نویسنده :

عید قربان، روز قربانی کردن وجود نفسانی

عید قربان، روز قربانی کردن وجود نفسانی عید قربان عید رهایی از تعلقات دنیوی و هر آنچه غیرخدایی است محسوب می شود. در این روز حج گزار، اسماعیل وجود را قربانی می کند تا سبکبال شود و با ره توشه ای عظیم به سفر آخرت عزیمت کند. عید قربان مصادف با روز دهم ذیحجه از اعیاد بزرگ مسلمانان به شمار می رود و از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است که از یک تا چهار روز جشن گرفته می شود. حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود، مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو، حلال می شود.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 02 مهر 1394 ساعت: 11:28 |تعداد بازدید : 265 نویسنده :

عیدقربان ..........................خنجر شوق بر حنجر نفس

خنجر شوق بر حنجر نفس عيد قربان جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است . فصل قرب يافتن مسلمآنان به خداوند، در سايه عبوديت است . اگر ابراهيم خليل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعيل مى نهد، اگر اسماعيل ذبيح ، پدر را در اجراى امر خدايى ، تشويق و ترغيب مى كند، اگر شيخ الانبياء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى ترديد و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقيده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 02 مهر 1394 ساعت: 11:26 |تعداد بازدید : 198 نویسنده :

رعایت عفت چگونه

چگونه ميتوان در جوّ زندگي امروز حجب و حيا و عفت خود را حفظ كرد در حالي كه هر چه حجاب بيشتر داشته باشيم در معرض هوس‌هاي گرگ صفتان هستيم و مدام انگ «امل بودن» به ما مي‌زنند؟ پاسخ: اين سؤال از چند جهت قابل بررسي و تأمل است در اين نوشتار سعي شده در قالب 4-3 سؤال به پرسش پاسخ داده شود. الف: حفظ حيا در جامعة كنوني:در حفظ عفت و حيا دو بعد را بايد دقت داشت، يك بعد مربوط به خواهران ميشود و بعد ديگر در رابطه با مردان است. 1. وظائف خواهران الف: خواهران بايد طبق موازين شرعي، حجاب خود را رعايت كنند تا به تعبير قرآن شريف از تعرّض افراد هوسران در امان باشند و آزار نبينند.(1) ب: از شوخي كردن در جامعه و خيابان پرهيز كنند و متانت خود را حفظ كنند (گاهي گناه جوانان به بدحجابي خانمها باز ميگردد) ج: حتيالمقدور رابطة خود را با نامحرمان محدود نمايند مگر آن‌جايي كه مجبوراند كه آن هم بايد خيلي مختصر و به حد ضرورت باشد (تا آ‌ن‌جايي كه ممكن است، رفت و آمدهاي خود را از مراكز مختلط و شلوغ جدا كنند). در روايت داريم. حياء ده جزء دارد، نه قسم آن مخصوص زنان است و يك قسم آن به مردان اختصاص دارد.(2) اين روايت اشاره به اين مطلب دارد كه متانت، ابهت و اقتدار زن در جامعه باعث ميشود كه نگاههاي آلوده به سويشان كمتر شود و كمتر مردي، مريض‌القلب، نظر بد به آنها كند. 2وظايف مردان:مردان نيز وظيفه دارند در قبال مسائل «محرم – نامحرم» حساس باشند، نگاههاي خود را و با حفظ حياء و عفاف ايمان خود را حفظ كنند، همانگونه كه دوست ندارد كسي به ناموس آنها نگاه هوسآلود داشته باشد، آنها هم از اينگونه نگاه‌ها كه در روايات تير شيطان ناميده شده است، جلوگيري كنند. ب: آيا هر چه حجاب بيشتر باشد در معرض ديد نامحرمان هستيم؟ 1. آماراگر به مراكز بهزيستي، كانونهاي اصلاح و... سري بزنيد و يا آمار آنها را مطالعه كنيد،‌ در مييابيد كه دختران فراري و يا فريب خورده (اكثر قريب به اتفاقشان) از حجاب خوبي برخوردار نبوده و همين باز نگه‌داشتن درديزي عفاف، باعث بيحيائي گربه‌صفتان، افراد لاابالي و بيغيرت، شده است و در واقع جوانان بيقيد اولين محك‌شان در نيرنگ و شكار اين است كه نگاه ميكنند، ميبينند آيا قلعههاي حجاب و دژهاي متانت و عفاف سست است يا نه، اگر قلعة‌ حجاب محكم باشد اصلاً به خود اجازه نزديك شدن نميدهند چون ميدانندكه به احتمال شديد دست رد بر سينه اين نامحرمان خورده ميشود و رسوا ميشوند. 2. روانشناسي‌ رنگها: چادر حجاب ملي و برترين پوشش زن مسلمان است. از نظر روانشناختي، وقتي انسان به رنگهاي روشن چشم مياندازد، رغبت مشاهده و تمركزش براي ديدن چندين برابر ميشود و برعكس رنگ تيره (چادر) باعث ميشود كه ديگران چندان رغبتي به نگاه كردن پيدا نكنند. ماكس لوشر (متخصص در روانشناسي رنگها) معتقد است كه سفيد به صفحه خالي ميماند كه داستان بايد روي آن نوشت ولي سياه نقطه پاياني است كه در فراسوي آن هيچ چيز وجود ندارد، بنابراين زني كه در برابر نامحرم لباس سفيد و رنگارنگي ميپوشد و يا حجاب كمرنگ دارد از ايمني كمتري برخوردار است ولي زني كه حجاب را رعايت ميكند و چادر سياه ميپوشد، حداكثر ايمني را براي خود ايجاد كرده است و نشاندهندة اين است كه اينجا نقطه پاياني نگاه‌هاي نامحرمان است. روانشناسي رنگها ميگويد سياه به معناي «نه» بوده است(3) پس كسي كه در مقابل نامحرم سياه را انتخاب كرده است در واقع ميخواهد به او نه بگويد ولي آن كس كه لباسهاي رنگارنگ و سفيد ميپوشد راه نگاه‌ها را به سوي خود باز ميگذارد و در واقع خواسته يا ناخواسته خود را در معرض نگاه‌هاي هرزه و آلوده قرار ميدهد و وسيله آلودگي و انحراف خود و جامعه را فراهم ميكنند. 3. الگوهاي ديني ما: حضرت زهرا و زينب(س) در حفظ خود از ديد نامحرم نهايت سعي را ميكردند. داستان شخصي نابينا و پوشش زهرا(س) (كه حتي نسبت به نابينا نيز حجابشان را رعايت ميكردند) براي ما بسيار معروف است همچنين حضرت زينب(س) زماني كه ميخواستند به زيارت قبر پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ بروند در شب ميرفتند و حضرت علي از جلوي ايشان حركت ميكردند و امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ از اطراف و عقب ايشان حركت ميكردند. وقتي ميرسيدند، علي ـ عليهالسلام ـ چراغ‌ها را خاموش ميكردند تا از نگاههاي آلوده در امان باشد.(4) الگوهاي ديني ما نهايت سعي خود را حفظ‌حجاب و حريمها اعمال ميداشتند. 4. ديدگاه تجربي: از نظر تجربي مورد تأييد نيست كه كسي بگويد اگر پوشش و حدّ و حدود نباشد مردها كمتر حريص ميشوند (در نگاه كردن). واقعيتهاي خارجي در غرب و جاهاي ديگر نشان ميدهد كه اين مسأله التهاب را بيشتر ميكند و انحرافات جنسي در اين رابطه بيشتر پديد ميآيد. 5. قلعه مستحكم حجاب: در قرآن شريف ميخوانيم كه اي پيامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند. اين براي آن كه آنها (به عفّت و حرّيّت) شناخته شوند تا از تعرّض (هوسرانان) آزار نكشند، بسيار بهتر است و خدا آمرزنده مهربان است(5) در اين آيه نكات قابل توجهي وجود دارد. 1. خداوند، خودشان از روي عنايت ويژهاي كه به زنان مؤمن داشتهاند، آنان را خطاب قرار دادهاند (مهر خدا به آنها) يعني يكي از فرقهاي عمدة زن مؤمن با غير مؤمن همين حفظ حجاب است. 2. حفظ حجاب براي حفظ حريم و در امان بودن خود زن است، زن با اين پوشش داراي متانت اجتماعي و شخصيت والاي انساني ميشود. 3. مورد نگاه مردان هوسران قرار نميگيرد. برخي از زنان وقتي مورد توجه مردان قرار ميگيرد، جلوهنمايي بيشتري ميكنند به اين گمان كه مردها به آنها اهميت ويژهاي دادهاند. امّا نميدانند كه مردان هوسران تنها به فكر خود هستند و تجربه تلخ زنان خياباني، دختران فراري و... اين امر را ثابت كرده است. چه دختراني كه در روابط پسر و دختري به الفاظ پر طُمطراق و جذاب و رمانتيك جوانان توجه كردند و خيال اين‌كه آن مرد شيفتة كمالات او شده و در حساسترين موقع كه دختر تنها اميدش به آن جوان بوده او را تنهاي تنها گذاشتهاند (چرا كه اغلب جوانان پسر نيز از چنين دختراني كه به راحتي با ديگران دوست ميشوند، دل خوشي ندارند. به عقيدة آنان اين دختران نميتوانند شريك مطمئني براي زندگي باشند) پس حتي جوانان خياباني نيز براي زنان عفيف قداست خاصي قائلاند و دوست دارند همسرشان از قلعة محكم حجاب برخوردار باشند. ج: راستي امّل كيست؟امّل در لغت به معني كهنهپرست، كسي كه آشنا به آداب تجدد و تمدن نباشد است. آيا كسي كه از دستورات ديني و اسلامي پيروي ميكند امّل است؟ خير، هرگز چنين نيست. اغلب كساني كه چنين سخناني را ميزنند معلوم ميشود از فرهنگ ملي مذهبي خود بيگانهاند، كساني‌اند كه از خود هيچ هويتي (فرهنگي، ديني، شخصيتي و...) ندارند و چشم به الگوهاي خارجي دوختهاند و در واقع كوركورانه مقلّد فرهنگ غربياند (هر چند خود از نتيجه حرف خودشان بيخبر باشند) خلق را تقليدشان بر باد داد اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد دين اسلام دين جاويد است و قرآن معجزة جاويد مسلمانان است، معجزهاي كه از جنّ و انس دعوت به همانندآوري كرده و دشمنان (به اعتراف خودشان) از آوردن آيهاي مثل آن عاجز هستند. دين اسلام ديني است جامع كه مسائل روح، بدن، آينده‌فردي و اجتماعي و... را در نظر گرفته است و كاملترين دينهاست و روزانه بر تعداد مسلمانان جهان بيشتر ميشوند. ديني كه چنين است، دستوراتش هرگز گرد و غبار كهنگي نميگيرند و در واقع دستوراتش به خاطر كارآمدي بالاترين و روزآمدترين دستوارت هستند. پس حجاب هنوز هم از كارآمدترين دستورات الهي است. اعتماد به خداوند بالاترين تكيهگاه است. توجه به آسماني بودن دستورات آرام بخشترين مطلب است، چيزي كه انسان را از درون قرص و محكم نگه ميدارند به گونهاي كه نسبت به حرفهاي زنندة‌ديگران تنها تأسف و حسرت ميخورد حسرت بخاطر اينكه چرا اينها پشت به خورشيد هدايت كردهاند. حرف آخر:حجاب گوش دادن به دستور دين جاويد اسلام است و فرد با حجاب از سلامت‌رواني و سلامت‌روحي بالائي برخوردار است، نسبت به بيحجابها و بد‍حجابها ايمن‌تر است و خيلي كمتر مشكلات و مزاحمتهاي خياباني گريبانگر آنها ميشوند، گويا لااباليترين افراد نيز به سختي مايل اند حريم اين افراد را بشكنند. افراد با حجاب در زندگي زناشويي خود موفق هستند و شوهرانشان با آنها تفاهم خوبي دارند بخلاف بدحجابها. گل عفاف(حجاب) هيچ باغباني را سرزنش نميكنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است چون باغ بيديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نميماند. هيچ كس هم با نام آزادي ديوار خانة‌ خود را برنميدارد و شبها درِ حياطش را باز نميگذارد، چون خطر رخنه دزد جدي است... هيچ صاحب گنج و گوهري هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض ديد رهگذران نميگذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد چون خود جواهر ربوده ميشود. زن بخاطر عصمتي كه دارد و ميراثدار پاكي مريم است، نبايد بازيچة هوس و آلوده به ويروس گناه گردد... بعضي از نگاهها، ويروس گناه منتشر ميكند و بعضي از چهرهها حشرة مزاحمت جمع ميكند و... پاورقی: 1. احزاب:59. 2. محمدي ري شهري، ميزان الحكمه (عفاف و حياء)، قم، دارالحديث. 3. ماكس لوشر، روان شناس رنگها، ترجمه ويدا ابي زاده، ص 102. 4. علامه، سيده فاطمه، حجاب فاطمي، پوشش مو و اندام زن، ناشر عترت، ج1، ص61. 5. احزاب:59.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 24 شهریور 1394 ساعت: 16:14 |تعداد بازدید : 497 نویسنده :

مشاوره :-P

بزرگترین عامل افسردگی های ما! اى موسى! همچون ستمگران و همانند كسانى كه دنیا را به منزله مادر و پدر مى شمارند به آن دل نبند ... و آنچه را كه از دنیا نیازى بدان ندارى رها كن به دور و اطراف که می‌نگرم افراد مختلف با خصوصیات متفاوتی را می‌بینم. انسان‌هایی با احوالات گوناگون، تفکرات متفاوت و ظواهری مختلف. لکن در این میان همیشه گروهی برایم خاص بوده‌اند. افرادی که دیر می‌خندند و دیر گریه می‌کنند. به سختی از چیزی هیجان‌زده می‌شوند و یا کم اتفاق می‌افتد موضوعی ناراحت و غمگینشان سازد. انسان‌هایی آرام، صبور و حلیم. افرادی باگذشت و پرطاقت. بی‌شک از این دست افراد پیرامون شما هم وجود دارند. انسان‌هایی که همیشه این علامت سۆال بزرگ را در ذهنمان ایجاد می‌کنند که چرا غمگین نمی‌شوند؟!!! بی‌شک آن‌ها نیز دل دارند. از احساساتی زیبا چون سایر هم‌نوعان خویش بهره‌مند هستند. آن‌ها نیز چون ما موجوداتی زمینی‌اند و از کره‌ای دیگر پا به این زمین خاکی نگذاشته‌اند. به راستی رمز این‌گونه زیستن در چیست و چگونه می‌توان بدان دست یافت. کلید این پرسش را نیز چون بسیار سۆالات دیگر می‌توان در کلمات معصومین (علیهم السلام) جست و جو کرد. ریشه غم و اندوه در چیست؟ برای یافتن این پرسش ابتدا باید این نکته را در نظر گرفت که چه چیز سبب ناراحتی و غم در انسان می‌شود. اندکی دقت در احوالات فردیمان در طول روز می‌تواند این امر را به خوبی نشان دهد. به عنوان نمونه یک روز خود را در نظر بگیرید. صبح با خوشحالی تمام از خواب برمی‌خیزید. آماده رفتن به محل کار می‌شوید. بهترین لباس خود را بر تن کرده‌اید. هوای بارانی شب گذشته باعث خیس شدن معابر گردیده. ماشینی با سرعت از کنار شما رد شده و آب گل‌آلودی را بر لباس شما می‌ریزد. نتیجه: ناراحت و غمگین می‌شوید. به محل کار خود می‌رسید. یکی از دوستان شما با سردی به شما سلام می‌کند. نتیجه: ناراحت می‌شوید. به شما خبر می‌دهند سرمایه‌ای که در بانک گذاشته بودید به دلیل ورشکستگی بانک از بین رفته است. نتیجه: ناراحت می‌شوید. و هزاران اتفاق کوچک و بزرگ دیگری که ممکن است برای تک تک ما در زندگی اتفاق افتاده باشد به گونه‌ای که به یاد آوردن آن‌ها حتی نیاز به فکر کردن ندارد. ریشه این ناراحتی‌ها را می‌توان در کلام امام صادق (علیه السلام) یافت که می‌فرمایند: "الـرَّغبَهُ فِـى الـدُّنیـا تـُورِثُ الغَمِّ وَ الحُزنِ وَ الزُّهـدِ فـِى الدُّنیا راحَهُ القَلبِ وَ البَـدَنِ"؛ "رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى‌میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است". (تحف العقول، ص 358) آری! کسی که به دنیا دل‌بسته و تمام هم و غم خود را در امور مادی قرار داده است با از دست دادن آن‌ها اندوهگین می‌شود و غم سراغش می‌آید. اما کسی که به فانی بودن دنیا یقین داشته باشد می‌داند که حقیقت در جایی دیگر و در سرایی دیگر انتظارش را می‌کشد و او نباید به دلیل پوچی‌های دنیایی جان خویش را آزرده خاطر کرده و در مسیر زندگی کُند شود. پیامبر (صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله) در روایتی می‌فرمایند: "اَلدُّنیا دارُ بَلاءٍ وَ مَنزِلُ بُلغَةٍ وَ عَناءٍ قَد نَزَعَتْ عَنها نُفُوسُ السُّعَداءِ وَ انتَزَعَت بالْكُرهِ مِن أیدِى الأْشْقیاءِ فَأَسعَدُ النّاسِ بِها أرغَبُهُم عَنها و أشقاهُم بِها أرغَبُهُم فیها"؛ "دنیا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است. خوشبختان از آن دل كنده‌‏اند و از دست بدبختان به زور گرفته مى‌‏شود پس خوشبخت‏‌ترین مردم، بى‌میل‌ترین آنان به دنیا و بدبخت‌ترین مردم، مایل‏‌ترین آنان به دنیاست". (اعلام الدّین فی صفات المومنین/ص 342) در روایتی از امام علی (علیه السلام) نیز چنین آمده است: "وَ مـَا نِلْتَ مِنْ دُنْیاكَ فَلاَ تُكْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَ مَا فَاتَكَ مِنْهَا فَلاَ تَاءْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً وَلْیَكُنْ هَمُّكَ فِیَما بَعْدَ الْمَوْتِ"؛ "بـه آنـچـه از دنـیـا مـى‌رسى آنقدر خوشحال مباش! و آنچه را كه از دنیا از دست مى‌دهى بر آن تأسف مخور و جزع مكن! هّمتت در آن باشد كه پس از مرگ به آن خواهى رسید". به همین دلیل است که مۆمنان واقعی در هنگام از دست دادن مال، مرگ خویشان نزدیک، روی دادن اتفاقات بسیار بد و اندوهناک و ... جزع و فزع نکرده و دل به رضای الهی می‌بندند. آنان یقین دارند خداوند ناظر آنان است و اوست که تدبیر امور را در دست گرفته است. یقین دارند که او علیم، حکیم، سمیع و بصیر است. در هر کارش حکمتی است هر چند بر ایشان معلوم نباشد. آنان می‌دانند که صبر کلید حل مشکلات است و دنیا سرایی است فانی که خستگی‌های آن را باید در بهشت برین و در جوار رحمت حق از تن به در آورد. البته دل نبستن به دنیا به معنای عزلت و کناره‌گیری نیست. بلکه باید تلاش در راه رسیدن به روزی و داشتن زندگی خوب را در خود تقویت کرد. اما به یافته‌ها و آمال دلبسته نشد. از این روست که خداوند سبحان به حضرت موسی (علیه السلام) می‌گوید: "یا موسى، لا تَركَن إلى الدنیا رُكونَ الظالِمینَ، و رُكونَ مَنِ اتَّخَذَها اُمّاً و أباً ... و اترُكْ مِنَ الدنیا ما بِكَ الغِنى عَنهُ". "اى موسى! همچون ستمگران و همانند كسانى كه دنیا را به منزله مادر و پدر مى شمارند به آن دل نبند ... و آنچه را كه از دنیا نیازى بدان ندارى رها كن". (الکافی/ج 2/ص 135) دنیا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است. خوشبختان از آن دل كنده‌‏اند و از دست بدبختان به زور گرفته مى‌‏شود پس خوشبخت‏‌ترین مردم، بى‌میل‌ترین آنان به دنیا و بدبخت‌ترین مردم، مایل‏‌ترین آنان به دنیاست امام علی (علیه السلام) در روایتی عواقب دل بستن به دنیا را چنین نام می‌برند: "حُبُّ الدُّنیا یُفسِدُ العَقلَ وَ یُصِمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِكمَةِ وَ یوجِبُ اَلیمَ العِقابِ"؛ "دل بستگى به دنیا، عقل را فاسد مى‌كند، قلب را از شنیدن حكمت ناتوان مى‌سازد و باعث عذاب دردناك مى‌شود". (مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل/ج 12/ص41). آدم ابو البشر در وصیت خود به فرزندش شیث می‌فرماید:" لا تَركَنُوا إلى الدنیا الفانیَةِ ، فإنّی رَكَنتُ إلى الجنّةِ الباقیَةِ فما صَحِبَ ... لی و اُخِْرجْتُ مِنها". "به دنیاى فانى دل مبندید؛ زیرا من به بهشت جاویدان دل بستم، اما با من وفا نكرد و از آن بیرون رانده شدم". (بحار الانوار/ج 75/ص 452) بله! هیچ چیز حتی بهشت ارزش دل بستن را ندارد. تنها و تنها خدا را باید دوست داشت و گرامی شمرد و بدان دل بست. نتیجه مهم‌ترین دلیلی که سبب می‌گردد حزن و اندوه بر آدمی چیره گردد و اتفاقات کوچک و بزرگ او را ناراحت و یا گاه ناامید سازد، دل بستن به دنیا است. بررسی روایات پیرامون این موضوع نشان می‌دهد کسانی که دنیا را محل گذر دانسته و به لذات و خوشی‌های آن دل نبندند از داشته‌هایشان زیاده از حد خوشحال نشده و از دست رفتن بسیار چیزها نیز آنان را آزرده خاطر نمی‌سازد. اینان دنیا را فانی و آخرت را باقی می‌دانند و برای رسیدن به لذات حقیقی تلاش می‌کنند. رسیدن به چنین درکی از دنیا کار آسانی نیست و نیاز به ممارست و تمرین دارد. اما شدنی است. همان طور که بسیاری توانسته‌اند و خود شاهد آن بوده‌ایم.
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت: 16:36 |تعداد بازدید : 457 نویسنده :

خلخال ها و جاهلیت مدرن!

خلخال ها و جاهلیت مدرن! نمی دونم خبر دارید یا نه! روند استفاده از لوازم آرایش به صورت افراطی و نمایشگری زنان از چند دهه قبل شروع شده است. حالا دیگه اکثر دختران و زنان ایرانی استفاده از لوازم آرایشی را جزء جدانشدنی زندگی خود می‌دانند. اختلال روانی نیاز به خودنمایی مثل خوره افتاده در جان عده ای از این دخترهایی که به واسطه اختلال روانی و نداشتن اعتماد به نفس به این اسباب گرایش پیدا کرده اند. سن مصرف لوازم آرایش را بگم که در کشور در پنج سال اخیر از 19 سال به 13 سال رسیده و این در حالیه که در کشورهای پیشرفته تمایل به آرایش بیشتر در بین زنان سالمند دیده می‌شود که شادابی پوست خود را از دست داده‌اند. وارد واگن های مترو که میشی انگار وارد یه دنیای دیگه ای شدی!! دختر بچه های کم سن و سال که جوانی و شادابی خود را با یک لایه ی بسیار ضخیم از لوازم آرایش پوشانده اند. مگر این ها چند سال دارن؟!! با بعضی هایشان که سر صحبت را باز می کنی یا در رفتارها و عملکردهایشان دقت می کنی، می بینی که رنج سنی بین 13-25 ساله هستند! اوج جوانی و زیبایی خدادادی اما صد حیف که خود ، این زیبایی خدادادی را کنار گذاشته اند و با پودرها و دیگر لوازم آرایشی خود را بزک کرده اند. بدتر از آن اینکه با این کار نه تنها زیباییشان بیشتر نشده بلکه بعضی از آنها شبیه به دلقک ها و عروسک های مصنوعی ای شده اند برای بهره برداری بیشتر مردان هرزه از آنها. همین چند روز پیش بود در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم یک خانم جوان با یک آرایش آن چنانی و لباس بدن نما در کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود. هر ماشینی با هر مدلی که رد می شد فرقی نداشت یک بی ان و آخرین مدل یا یک پیکان دهه شصت، هر کدام از آنها برایش یک نیش ترمزی می زدند که این خانم را همراهی کنند! خوشبختانه این دفعه این خانم سوار هیچ کدام از آن ها نشد و در آخر که این وضعیت صف کشیدن ماشین ها را برای سوار شدنش دید، از آن جایی که ذاتش پاک بود و صد شکر که هنوز آلودگی، قلبش را کاملاً تیره نکرده بود به سمت ایستگاه اتوبوس آمد و با خود زمزمه می کرد که: خراب بشه این ایران که امنیت نداره!! تلفنش زنگ زد. از مکالمه ای که می کرد متوجه شدم که متأهل است (حلقه هم دستش بود). تا اومدم به خودم بیام و باهاش حرف بزنم اتوبوس مورد مقصد او آمد و سوار شد و رفت و فرصت نشد به او بگویم: دوست عزیزم! این امنیتی که شما الان مد نظرت هست را خودت باید برای خودت ایجاد کنی! پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ....(31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین) اگر کمی بیشتر با قرآن و اهل بیت مأنوس تر باشی، امنیتی خواهی داشت که هیچ کسی نخواهد توانست آن را از تو بگیرد: در آیات و روایات آمده که برای هر چیزی مستی و سکری است. انسان ها همانگونه که با شراب دچار مستی می شوند، یا به سبب ترس از مرگ دچار این حالت می گردند، [سوره ق، آیه 19] یا دنیازدگی، ایشان را مست می کند[سوره حجر، آیه72] همچنین برخی از اوقات چشمانشان مست می شود و همانند آدم هایی افسون شده می گردند.[سوره حجر، آیه15] این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد. دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد. خواهر زیبا سرشتم! مگر نه آن است که قرآن فرموده: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59) اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مۆمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند. وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31) و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند(البته در برابر نامحرم). چه شده که مرام و روش جاهلیت دوباره با ما همراه شده و این بار این جاهلیت را با نام مدرنیته بودن و شیک شدن و امروزی بودن با خود همراه کرده ایم؟!! این خلخال هایی که به پا می بندیم و در محافل عمومی با افتخار با آن راه می رویم، راه رفتن های همراه با عشوه و کرشمه، رفتارهای ناشایست در خیابان، آرایش هایی که شاید حتی خیلی از آنها جایش حتی در عروسی های زنانه هم نباشد و... این ها نشانه ی جاهلیت و بدبختی ما نیست؟!! چه شده فرهنگ حاکم بر آن روزگار که منش زن جاهلی را به هنگام حضور در اجتماع ترسیم می کند و زمینه نزول آیه شده است را بار دیگر به دوش خود حمل می کنیم!! (برخی از زنان عرب، خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهمانند خلخال به پا دارند پای خود را محکم به زمین می کوبیدند، آیه آنان را از این عمل نهی می کند.) دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 ) و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. بر این اساس و با توجه به سیاق آیه، برخی از مفسران از این آیه یک قاعده کلی استنباط کرده اند و آن این که: نهی از پا به زمین کوبیدن، بیانگر نهی از هر چیزی است که توجه نامحرم را جلب کند و نگاه ها را برانگیزد و زمینه فساد درست کند. [جواد، فاضل، 3، 288] لازم نیست با صدای بلند پاسخ دهید، فقط در درون خود، برای خود پاسخی داشته باشید که آیا بهتر نیست این جذابیت ها و خودنمایی های خود را و این لوازم آرایش هایی که تبلیغات زیادی دارند و فروش آن از مترو گرفته تا فلان خیابان معروف فروش عطر و لوازم آرایش! در محیط خانه و خانواده برای همسران خود به کار گیریم تا کانون زندگی خود را گرم تر کرده و آتش برای زندگی دیگران نباشیم؟!! این نکته را نیز فراموش نکنیم که اگر برای زندگی ای خواسته یا ناخواسته هیزم آتشی باشیم، مطمئن باشیم با دست خود خندق آتش خانه و زندگی خود را کنده ایم! مطمئن باشید و شک نکنید!!
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت: 16:32 |تعداد بازدید : 388 نویسنده :

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران